الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
35
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) دليل ديگر بر ضرورت تحليل و تهذيب سيره اين است كه قديمىترين كتابهاى سيره صد سال يا بيشتر از آن بعد از وفات آن حضرت نوشته شده است ؛ يعنى در زمانى كه انگيزههاى سياسى و غير آن باعث جعل احاديث شده بود و حديث به عنوان ابزارى براى غلبه بر مخالف به كار گرفته مىشد . در اين صورت ، تكليف كتابهايى كه در زمانهاى بعد نوشته شدهاند چيست و چگونه بايد با آنچه كه در كتابهاى متأخر وارد شده است ؛ برخورد كرد ؟ آيا مىتوان بدون دقّت علمى و تحليل ، حديثى را قبول كرد ؟ در حالى كه نزاعها و كشمكشهاى ايجاد شده در صدر اسلام ، باعث جعل احاديث بسيارى شد و اين در حالى است كه تا اواخر عصر اموىها ، كتاب حديثى تدوين نشد و اين بدان خاطر بود كه عمر چنين تصميمى گرفته بود . او خودش اعلام كرد كه مىخواهم سنتها را بنويسم ؛ ولى از نوشتن آنها منصرف شد و گفت « به خدا قسم من كتاب خدا را هرگز با چيزى مخلوط نخواهم كرد » . سپس نامهاى به مناطق مختلف به اين مضمون نوشت : « هر كسى كه نوشتهاى غير از قرآن نزد خود دارد ، بايد آن را محو و نابود كند » . اين وضعيت تا سال 90 ه . ق ادامه داشت ، مگر در زمان حكومت امير المؤمنين على بن ابى طالب و فرزندش امام حسن عليه السّلام كه بر خلاف اين رويه عمل مىشد تا اين كه عمر بن عبد العزيز دستور داد احاديث را جمعآورى و تدوين كنند . « 1 » ( 2 ) اما اين كه چگونه شخصى مثل بخارى قصهء غرانيق را ذكر كرده است ؛ نووى در شرح
--> آنها خواند تا به اين آيات الهى رسيد : « أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى » و بدان اضافه كرد كه : « تلك الغرانيق العلى منها الشفاعة ترتجى » . سپس سوره را تا آخر خواند و خودش به سجده رفت و مسلمانان و مشركان هم به سجده رفتند . ابن اسحاق اين قضيه را ذكر كرده و گفته است : اين قصه به وسيلهء زنديقان جعل شده است . و ابن كثير در البداية و النهاية اين را ذكر كرده و گفته است : « قصهء غرانيق را ذكر كردهاند و دوست داشتيم كه آن را ذكر نكنيم ، چون ممكن است كسى آن را بشنود كه قضيهاش را به درستى نمىداند و باور كند . الّا اين كه اصل قصه در صحيح آمده است . سپس حديثى را در مورد قضيه ذكر كرده است و بدان اضافه كرده است كه : « تنها بخارى اين حديث را نقل كرده و مسلم آن را نقل نكرده است » . اما كسى كه عصمت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله را در تبليغ رسالت قبول داشته باشد ، آن را معيارى براى رد يا قبول مىداند ، لذا در نفى قصهء غرانيق هيچ ترديدى ندارد و با ابن اسحاق هم عقيده مىشود كه اين قصه از جعليات زنديقان است و براى ردّ اين قصه همين كافى است كه اين قصه ، عصمت رسول اكرم در تبليغ رسالت الهى را نقض مىكند و با قواعد نقد علمى هماهنگى ندارد ؛ چنان كه هيكل در كتابش ، ص 48 و 147 - 161 بدان اشاره كرده است . ( 1 ) . طبقات الكبرى ، ج 3 ، ص 206 .